دیشب فکر می کردم با خودم 

دیروز با قطار از تبریز به تهران می اومدم  . ارومیه دانشجو هستم. خیلی سخت گذشت ولی اتفاق جالبی افتاد. با یه دانشجوی دکترا آشنا شدم. مرد جالبی بود. با اینکه رشته اش فیزیک بود به صورت حرفه ای برنامه نویسی کامپیوتر رو بلد بود.  از زمین شناسی حرف های جالبی میزد. نهایتا فهمیدم تو یه شرکت اکتشاف نفت کار میکنه. بسیار آروم و با طمانینه حرف میزد. کمی که از مسیر گذشت به مرد دیگری که کنار من نشسته بود توجه کردم. میگفت کارمندم. ساکت بود. من استعداد خاصی در به حرف گرفتن افراد دارم. خلاصه شروع به تعریف از زمانه و مشکلات اون کردیم. مسائل جالبی درباره شهرها و اولویت هاش میگفت. مثلا این که واسه یه شهر راه ارتباطی مهم تر از فضای سبز هست. انسان باسوادی بود. اهل تبریز بود و تازه بعد از چند سال تونسته بود یه خونه تو تهران بخره! ....

ادامش رو فردا مینویسم

/ 0 نظر / 2 بازدید